ترجیح دادم از گریه آغاز کنم مانند زندگی
زندگی همگی ما با این طنین آغاز میشود؛با زیبایی گریهء موجودی به غایت ضعیف،به غایت هوشمند، و در نهایت آسوده خیالی..
زمان میگذرد و زهر شیرین دانستن انسان را می آزماید∙
اکنون باید از چه نوشت: از سرخی خون، از زردی خاک، از سبزی دشت، از داغ شقایق، عزم مبارز، حسرت فراق، آزادی انسان، ستم بزرگان!!
نه - از دوست داشتن از عشق-
تا چندی پیش گمان می کردم این بسوده ترین کلام همچون قراردادی قابلیت ابطال دارد∙
چندی بعد گمان بردم این نابسوده ترین است بر زبان ما ؛
و اکنون میان هجاهای عشق غوطه می خورم و هنوز.....
+ نوشته شده توسط مانی در دوشنبه 21 آذر1384 و ساعت
14:59 |
