باور نداشتم که گل آرزوی من
با دست نازنین تو بر خاک اوفتد.
با این همه ، هنوز به جان می پرستمت
باللّه، اگر که عشق ، چنین پاک اوفتد.
*
بی چاره دل ، خطای تو در چشم او نکوست
گوید به من ، هر آنچه که او کرد خوب کرد
فردای ما نیامد و خورشید آرزو
تنها سپیده ای زد و آنگه غروب کرد
*
بر گور عشق خویش شباهنگ ماتمم
دانی چرا نوای عزا سر نمی کنم؟
توصحبت محبت من باورت نبود
من ترک دوستی ز تو باور نمی کنم.
