تبليغاتX
اشک-لبخند-عشق
 

گفتم آهن دلی کنم چندی

دل نبندم به هیچ دلبندی

سعدیا دور نکونامی رفت

وقت عاشقی است یک چندی

 

+ نوشته شده توسط مانی در یکشنبه 26 مهر1388 و ساعت 21:56 |
 

خوشحالم که خدا از جنس شما است و میشه خیلی اتفاقات رو به نامردیش نسبت داد.

 

+ نوشته شده توسط مانی در چهارشنبه 22 مهر1388 و ساعت 21:28 |
 

عارفی شد به خواب در فکری

دید دنیا چو دختر بکری

کرد از وی سوال که ای دختر

بکر چونی به این همه،دختر!

گفت دنیا که با تو گویم راست

که مرا هر که مرد بود نخواست

هر که نامرد بود خواست مرا

این بکارت از آن به جاست مرا

 

+ نوشته شده توسط مانی در سه شنبه 21 مهر1388 و ساعت 18:13 |
 

 

گوشم به راه تا که خبر می دهد ز دوست

صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم

 

+ نوشته شده توسط مانی در چهارشنبه 15 مهر1388 و ساعت 23:31 |