گفتم آهن دلی کنم چندی
دل نبندم به هیچ دلبندی
سعدیا دور نکونامی رفت
وقت عاشقی است یک چندی
+ نوشته شده توسط مانی در یکشنبه 26 مهر1388 و ساعت
21:56 |
گفتم آهن دلی کنم چندی
دل نبندم به هیچ دلبندی
سعدیا دور نکونامی رفت
وقت عاشقی است یک چندی
خوشحالم که خدا از جنس شما است و میشه خیلی اتفاقات رو به نامردیش نسبت داد.
عارفی شد به خواب در فکری
دید دنیا چو دختر بکری
کرد از وی سوال که ای دختر
بکر چونی به این همه،دختر!
گفت دنیا که با تو گویم راست
که مرا هر که مرد بود نخواست
هر که نامرد بود خواست مرا
این بکارت از آن به جاست مرا
گوشم به راه تا که خبر می دهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم